Warning: session_start() [function.session-start]: Cannot send session cookie - headers already sent by (output started at /home/talabe/public_html/function/smarty/smarty/templates_c/%%F7^F7F^F7F34188%%header.tpl.php:8) in /home/talabe/public_html/function/pager/Common.php on line 1562

Warning: session_start() [function.session-start]: Cannot send session cache limiter - headers already sent (output started at /home/talabe/public_html/function/smarty/smarty/templates_c/%%F7^F7F^F7F34188%%header.tpl.php:8) in /home/talabe/public_html/function/pager/Common.php on line 1562
آخرین اخبار
جستجوی پیشرفته
جستجوی پیشرفته                                        
از تاریخ : / / تا تاریخ: //

تاریخ و جغرافیا هنر ارتباطات و فن آوری اسلام سیاست جامعه عمومی ادیان،فرق و مذاهب علوم زبان و ادبیات
تب وبلاگی
سیل در پاکستان
شبهای قدر
سخنان رحیم مشایی پیرامون مکتب ایرانی
روزه و فواید آن
ماه مهمانی خدا
اختلال در بلاگفا
انفجار در مسجد جامع زاهدان
سالروز ولادت آیت الله العظمی خامنه ای
فرا رسیدن ماه شعبان المعظم
شهادت امام موسی کاظم(ع)
رحلت علامه سيد محمد حسين فضل الله
میلاد حضرت علی علیه السلام-روز پدر
جام جهانی فوتبال
اعتکاف
لیلت الرغایب(شب آرزوها)
فرا رسیدن ماه رجب
بزرگداشت 22 خرداد
قیام 15 خرداد
مراسم سالگرد رحلت امام امت و حاشیه ها
ایام رحلت حضرت امام خمینی
لینک ها
دفتر انتشارات کمک آموزشی
پایگاه ملی داده های علوم زمین کشور
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
ایران مساحت
بیابان ها و کوههای ایران
سازمان جغرافیایی ایران
کوههای ایران
مركز تحقیقات حفاظت خاك و آبخیزداری
ایران هیدرولوژی
تاریخ و جغرافیا
امام خميني : ما مالکين و سرمايه داران بزرگ را پاي ميز محاکمه مي کشیم
مصاحبه دکتر جيم کوککورفت استاد دانشگاه روتکرز با امام-س : آيا حکومت اسلامي مالکيت عمومي يا خصوصي مايملک را قائل خواهد بود؟ مالکيت مردم و ادره زمينها و صنايع را بوسيله آنان محترم خواهد شمرد؟ نقش حکومت در موارد فوق چه خواهد بود؟ آيا فرمان ملي کردن موارد فوق را خواهيد داد؟ روابطي که دولت اسلامي در رابطه با مالکيت مردم خواهد داشت چه خواهد بود؟ اين روابط چگونه تنظيم و اداره مي شود؟
منبع: وبلاگ گروهی فصل انتظار
1389/6/10

همسران آزادگان در جوانی...
.. اما در این سو خانواده‌های وفادار و صبور با شکیبایی خویش جهان را ماتو حیران می‌کردند. همسران جوان با سربلندی به انتظار شوهران آزاده خویشایستادند و خم به ابرو نیاوردند. گاه سالها از همسرانشان بی‌خبر بودند،اما بازهم با افتخار از انقلاب و ولایت دفاع می‌کردند و اسارت همسرانشانرا امتحان الهی بر می‌شمردند و به پیروی از حضرت زینب(س) زمزمه می‌کردند:«ما رایت الا جمیلا».
منبع: وبلاگ رسمی ازادگان اردوگاه یازده تکریت
1389/6/10

در زمان اسارت حدود 5 ماه بود كه ازدواج كرده بودم
حاج محسن جامه بزرگ در سال 65 در عمليات كربلاي 4 به اسارت درآمد. حاج محسن در گفتگو با مهر در باره خانم ها در هشت سال دفاع مقدس صحبت کرد و گفت: در زمان اسارت حدود 5 ماه بود كه ازدواج كرده بودم و در طول 5 ماه تنها 31 روز همسرم را ديدم. به نقش بانوان در دفاع مقدس كمتر توجه شده است در حالي كه نقش خانم ها در جنگ خيلي والا بود. خانم ها باعث شارژ روحي افراد مي شدند ...
منبع: کلمات عاشقانه خدا
1389/6/10

دستامون را بسته بودند
و چشامون هم بسته بود و آب هم نمی دادند و گشنه بودیم ،مریض و مجروح بودیم،از ما فیلم می گرفتند و به عراقیها نشون می دادند که خمینی بچه های کم سن و سال را به جبهه می فرست و نتیجه اش این است که یا کشته می شوند یا اسیر می شوند،چند سال بعد صدام در جریان جنگ کویت طبق یک گفته تایید نشده گفته بود من اگر بسیجیان خمینی را داشتم می دانستم با دشمنانم چکار کنم.
منبع: وبلاگ رسمی ازادگان اردوگاه یازده تکریت
1389/6/10

نقش تلویزیون در دوران اسارت در عراق
تلویزیون از آغازحضورش تا کنون یک منبع مهم خبری محسوب شده و می شود و از طرفی بخصوص در کشورهایی که این رسانه دولتی است اغلب منعکس کننده وترویج خط مشی سیاسی و بیان گفتمان حاکم بر این کشورها است.البته تلویزیون های خصوصی نیز در کشورهای صنعتی و غربی نیز بنوع دیگر همین خط و مشی را دارند و کمتر تلویزیون خصوصی یافت می شود که فرهنگ حاکم را چه خوب و چه بد ترویج نکند
منبع: کلمات عاشقانه خدا
1389/6/10

در اسارت،می توانستیم تصور کنیم که بر خاندان پیامبر چه گذشت.
حجت الاسلام احمد فراهانی، آزاده اردوگاه یازده تکریت :بوی محرم صفر که می پیچید توی اردوگاه، همه را غصه و ماتم می گرفت.طعم اسارت را چشیده بودیم و می توانستیم تصور کنیم که بر خاندان پیامبر چه گذشته است.دو سالی می شد که اجازا عزاداری به ما نداده بودند؛ دلمان گرفته بود. کتک کاری ها و ***جه هایشان تاب و توان برایمان نگذاشته بود.دژبان های مست عراقی آمدند پشت پنجره و شروع کردند به رقاصی ...
منبع: وبلاگ رسمی ازادگان اردوگاه یازده تکریت
1389/6/7

رفتارش خيلي خوب و با دنيايي از رأفت، مهرباني و محبت بود
از همان روز اول كه مأمور نگهباني از آسايشگاه ما بود، رفتارش خيلي خوب و با دنيايي از رأفت، مهرباني و محبت بود.از هيچ كاري در حق ما مضايقه نداشت و تا جايي كه مي‌توانست ما را راهنمايي و حتي كمك مي‌كرد. هميشه مي‌گفت: «كاري نكنيد كه اين بي‌انصافها بهانه پيدا كنند براي زدنتان.»چيزي نگذشت كه تنها نگهبان شيعه اردوگاه لو رفت. اسراي خود فروخته جاسوس، افتخارشان اين بود كه توانسته‌اند او را بفرستند زير شكنجه.
منبع: وبلاگ رسمی ازادگان اردوگاه یازده تکریت
1389/6/7

ظرفيت هر زندان تقريباً 80 نفر بود‌، اما ، 155 نفر را جا داددند
بعد از اسارت، منتقل شديم به بعقوبه. در يكي از اردوگاه‌هاي اين شهر و در يك سوله، ‌هشت روز نگه داشته شديم؛ بدون اينكه يك قرص نان و يا حتي قطره آبي بخوريم.9/5/67 بود كه ما را بردند به يكي از اردوگاه‌هاي تكريت. آن اردوگاه، 12 زندان داشت. ظرفيت هر زندان تقريباً 80 نفر بود‌، اما در هر زندان، 155 نفر را جا دادند و همه را به گروههاي 10 نفره تقسيم كردند.روز نهم بود كه غذا آوردند. اولين غذاي اسارت، برنج مختصري بود كه مجبور بوديم با پنج شماره، آن را بخوريم.
منبع: وبلاگ رسمی ازادگان اردوگاه یازده تکریت
1389/6/7

دندان بچه ها که خراب می شد برای کشیدن می آمدند سراغ من
علی میرزا شاه محمدی از بچه های خوب و با روحیه و همیشه خندان اردوگاه یازده بود که طبق گفته خودش گویا مدتی در اردوگاه البته در بند 3 و شاید هم در آسایشگاه خودش به نیابت از دندان پزشکان یا با استفاده از نبود آنها دندان هم می کشیده است.حالا چند کلمه ای که درحریان دومین همایش اردوگاه یازده در مشهد به خبرنگار ما در این باره گفته را بخوانید.:دندان بچه ها که خراب می شد و چاره ای جز کشیدن نداشت می آمدند سراغ من...
منبع: وبلاگ رسمی ازادگان اردوگاه یازده تکریت
1389/6/6

همه چيز تمام شد.
عبور از ميان آن همه سيم خاردار محال بود اميد به رهايي و قدم زدن در سواحل زيباي بوشهر و شنيدن دوباره قيل و قال جاشوها، جاي مصلحت انديشي براي يدالله نگذاشته و غروب هنگام كه ماشين حمل زباله وارد ارودگاه شد، يد الله مقداري نان و خرما به كمر بست ودر فرصتي كه براي بار زدن زباله‌ها باقي بود، براي اولين بار نقشه‌اش را براي چند نفر از همشهري‌ هايش بر ملا كرد. بي صدا در آغوششان كشيد، حلاليت خواست و قول داد در بوشهر به خانواده‌‌هايشان سر بزند
منبع: وبلاگ رسمی ازادگان اردوگاه یازده تکریت
1389/6/6

1   |   2   |   3   |   4   |   5   |   6   |   7      »      [37]
منابع
یادداشت های من(1)
وبلاگ گروهی فصل انتظار(12)
شطحي جات(2)
گل نرگس(1)
بیانچه(1)
سرشک سرخ(1)
خانه طلاب(1)
رندانه(1)
فرزند کعبه(7)
امام منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف(3)
مهدویت(1)
صبحستان(1)
نوایبسم(2)
وبلاگ شخصی سعید طالبی نیا(1)
معرفت سوم: آخرالزمان و مكاتب فكري جديد(1)
دوستانه(1)
وبلاگ گروهي فصل انتظار(3)
شطحی جات(3)
زیبای زیبا(1)
غریبانه(2)
پایگاه اینترنتی کربلایی110(3)
خانه دوست کجاست؟(1)
قاصدکهای گمنام(1)
مدرسه صاحب الزمان اصفهان(5)
وبلاگ جواد محدثی(1)
حجره طلبگی(1)
منبرنت(1)
فراق(1)
برای همه مفیده(1)
دست نوشته های حمیدرضا فلاح تفتی(1)
شهابیه(1)
آخر آسفالت(1)
تورجان(15)
کپی بیانات رهبر(روحی و نفسی فداه)(1)
خاكريزمقاومت(2)
دانه های انار(1)
یک استکان چای داغ(2)
وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً(2)
گردبادهای به غیرت در آمده(2)
نوابیسم(5)