عمومی
شوك
يعني هنوزم باورم نميشه.صبح جمعه اي از خوابم زدم.نشستم 6 صفحه گزارش پر و پيمون نوشتم.بعد همه اش كلمح البصري پريد!در واقعه اي نادر كه ورد حتي يك كلمه اش هم اتوسيو نكرد!من كه ميدونم دست استكبار جهاني توي كاره الكي براي تسكين خودم! حالا بدتر از همه دلسوزي هاي بقيه هست تا اشك آدم رو در نيارن ول نمي كنن آخي مطلبت پاك شد؟هيچ جور نميشه ديگه برش گردوند؟حالا چكار مي كني؟...
منبع: کله سحر
۱۳۸۸/۱۲/۲۱
ای کاش آخرین بار یک دل سیر نازت کرده بودم...
اگر می دانستم هشت ماه پیش، آخرین باری است که می بینمتان خوب خداحافظی می کردم. همان بار که برای سور خانه دار شدنتان آمدم خانه تان، همان بار که سید مهدی خیلی اذیت می کرد و از اتاق می انداختمش بیرون. اگر می دانستم آن اولین خنده ای که توی قیافه تان موج می زد برای خانه دار شدنتان، آخرین خنده ایست که توی صورتتان خواهم دید، بیشتر می نشستم توی خانه تان... بیشتر حرف می زدم. بیشتر ...
منبع: خانه ای که دیوار ندارد
۱۳۸۸/۱۲/۲۱
کی قرار است بمیریم؟
به بهانه ی چهلم عموی مادرم و تصادف دیشب خیابان صفاییه (قم) و داغی که پسر عمه ی مهدی دید...این حرف ها یقینا برای خیلی از شماها تکراری است ولی خب برای دل خودم مینویسم.حدود چهل روز پیش که خبر فوت عموی مادرم را شنیدم ناراحت شدم ولی نه خیلی.شاید فقط یک بار دیده بودمش. همشهری ما نبود. و خب 80 سال سن هم سن کمی نیست.گذشت تا حدود سه چهار ساعت پیش که داشتم به ...
منبع: پاتوق دختر پسرای با خدا
۱۳۸۸/۱۲/۲۱
دیگر پیرهن گـِلیات را درآر ...
بیش از هر چیز به بدنم وابستهام و بیشتر از هرکس با او خاطره دارم. چیزهایی که با غیر نگفتم و نگویم، با او بگویم که او محرم راز است. نمیدانم وقت خداحافظی با او چگونه خواهم بود. ترس دارم آنگاه که به جداییاش میاندیشم.مرا امید وصل تو زنده میدارد/ وگرنه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
منبع: نان و کتاب
۱۳۸۸/۱۲/۲۱
مهران مدیری و دفاع مقدس
امروز در یکی از سایت ها به نکته ی جالبی درباره ی مهران مدیری برخوردم . بد نیست شما هم بخوانید :جالب است بدانید مهران مدیری برخلاف تصورات بسیاری از مردم ، ویژگیهای غیر قابل تصوری دارد . حامد بهداد بازیگر سینمای ایران که قرار است به زودی با مهران مدیری کنسرت مشترکی را برگزار کند به تازگی مصاحبه ای کرده و در بخشهایی ازاین مصاحبه درباره مهران مدیری گفته است: مثل مهران مدیری هرگز نمیتوان پیدا ...
منبع: یک استکان چــــای داغ
۱۳۸۸/۱۲/۲۰
خاطره ای از برخورد شدید امام خمینی (ره) با سیدحسین خمینی
در تاریخ 10/6/78 ده سال پیش روزنامه جمهوری اسلامی در صفحه 13 این خاطره را نقل کرده به نقل از آقای حمید روحانی.
در سال 59 آقای سید حسین خمینی که نوه امام بود (فرزند آقا مصطفی) در زمانی که اختلافات بین بنی صدر و شهید رجایی تشدید شده بود آقای سید حسین خمینی می رود در مشهد به نفع بنی صدر سخنرانی می کند مردم به او حمله می آورند می خواستند سید حسین خمینی را بزنند و ایشان که مسلح ...
منبع: یک استکان چــــای داغ
۱۳۸۸/۱۲/۲۰
کداميک به فرزند نوح شبيهترند؟
همکاري دارم که از آن روزهايي که در اتاق شيشهاي طبقه آخر روزنامه وطن امروز مينشست و گاهي براي سر زدن به او - و البته انتقاد از برخي رويههاي وطن امروز- به نزدش ميرفتم، تا امروز که در روزنامه جوان است، محال است همديگر را بينيم و يادي از نوشته جديد يا خاطرهاي از حسين قدياني نکند.با اين وصفهاي دوستم به شخصيت وي علاقهمند شده بودم. از وقتي فهميدم که وبلاگي راه انداخته است، گاه و بيگاه به وبلاگش سر ميزنم...
منبع: وبلاگ گروهي فصل انتظار
۱۳۸۸/۱۲/۲۰
گزارشي تصويري از يك خودفروشي
همه شما خوانندگان عزيز اين شخص را مي شناسيد. او محسن كديور است كه به قطع مي گويم: او نه تنها آرمانهاي ملتش را، انقلابش را، مردمش را، دين و ايمانش را، بلكه عقل و شعورش را هم به بهاي غمزه هاي غرب فروخته است. او كسي است كه با هتاكي ها به هدفش مي رسد با فحش دادنها آرام مي گيرد و مانند ديوانه اي زنجيري هر آنچه از دهانش بيرون مي آيد را فرياد مي زند بدون اينكه تناقضات رفتار خود را بفهمد...
منبع: مهندسی فرهنگ
۱۳۸۸/۱۲/۲۰
با آرزوی12 ماه شادی،52هفته پیروزی...
چهار دعای برتر لحظه تحویل سال / اول دعا برای ظهور آن بی مثال.دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال / سوم رسیدن ما به قله های کمال چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند.مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک اول فرج تو را از خدا خواسته اند . . .
منبع: منتظران ظهور مهدی صاحب الزمان (عج)
۱۳۸۸/۱۲/۲۰
بگذار در آغوش تو آرام بگیرم...
داغ ندیدنت را داشتم...دلتنگ دوری هستم...بعد از سالها اشتیاق وعده ما اندازه چند رکعت نماز بود و بوسیدن ...پ ن: دل جنت آباد را میخواست ... همراه یکی از آدمهای "دا" بودم کنار مسجد، جای جنت آباد سراغ بازار را گرفتم و همراهیم کرد تا بازار...بی هیچ حرف و سوالی.(خود زنی)
منبع: دفترچه يادداشت
۱۳۸۸/۱۲/۲۰