در شناخت سبكهاى هنرى و خصوصا جنبشهاى هنرى و اساسا در دركِ مبانىِ نظرى هنر (اگر چيزى به نامِ هنر، وجودِ خارجى داشته باشد) چيزى بهتر و بيشتر از نقاشى (چه به معناى عام و چه به معناى خاص) به شما كمك نمىكند.
به گزارش «طلبه بلاگ» به نقل از ايسنا، در وبلاگي به نشاني http://mra-weblog.blogfa.com آمده است: ظهورِ تئوريهاى فهمِ هنر، در نقاشى به اوج مىرسد. جايى كه شما مىتوانيد جهانى را در كنارِ جهانى كه در آن زندگى مىكنيم، به وجود آوريد، به آن نگاه كنيد و حتى كارى كنيد كه به شما نگاه كند.
در موردِ موسيقى گفتهاند كه ذهنىترين و درونىترين هنر است. هيچ هنرى همچون موسيقى، نميتواند فضاى ذهنى و درونى را منتقل كند، آن هم طورى كه شما با همه احساسى كه در درونتان داريد، آن را حس كنيد، بفهميد و درك كنيد. موسيقى به شما كمك مىكند كه براى ورود به هر فضاى ذهنى، آماده شويد.
معمارى: اين ايده، زمانى به اوج مىرسد كه شما به فكرِ تسخيرِ فضا مىافتيد. شما با معمارى، فضاىِ خالى را محصور مىكنيد و آن را تبديل به چيزى مىكنيد كه قبلا نبوده است. در معمارى، چيزى مهمتر از فضا وجود ندارد.
ادبيات: از همه چيزهاى گفته شده، ادبيات كاملتر و جلوتر است. زيرا نقاشى، موسيقى و معمارى، فقط فضا را آماده مىكنند، ولى ادبيات، يك جهانِ ممكنِ كامل به وجود مىآورد. يك جهان ممكن كه مىتوان در آنجا زندگى كرد و مرد. جهانى كه در آنجا، هيچ محدوديتى وجود نخواهد داشت. هيچ محدوديتى.
در اينجا مهمتر، كاملتر بودن يا بهتر بودن نيست. در اينجا مهمتر، بيشتر لذت بردن از كارى است كه شما انجام مىدهيد، حتى اگر ريختن چاى براى پدر و مادر يا چند دوست باشد.
تاریخ:۱۳۸۸/۱۱/۱۴
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر:
عجب ایده جالبی....