منبر یک رسانه است

چرا روی منبر از گل هم حرف میزنند، فرق زیادی ندارن، مردم می پذیرن. منبر یک رسانه ست، یک ابزاره، یک قالبه، هیچ وقت هم در محتوای خاص نمی گنجد.

مدت نسبتا زیادی نیست که شاهد حضور طلبه های وبلاگنویس هستیم. اینکه آنها هم وبلاگ نوشتن را برای دوری از روزمرّگی ها، بیرون آمدن از یکنواختی و کسالتی که زندگی ها را فرا گرفته ست،  انتخاب کرده اند.اینکه از این نویسنده های خاص، حس و حال شان، خانه های مجازیشان، طرز فکرها وایده ها شان بدانیم تا هم بیشتر بشناسیمشان و هم در رفع خلأهای این پازلِ رنگی بکوشیم، مشتاقانه به این سمت رفتیم تا در گفتگویی کوتاه و صمیمی، بشنویم و بپرسیم.

وبلاگ " با من بدون ِ او".  "یاسر تقوی".  متولد 5/2/1370 ، در حال گذراندن "مقدمات حوزه" که مدتی ست درین خانه ی وبلاگی، مشغول به نوشتنند. صاحبِ  وبلاگ قبلی ِ  " بی وتن"  که بقول خودشان " خدابیامرزتش".

آقای تقوی چرا " وبلاگ"؟
- از طرفي نوشتن رو دوست داشتم و مايل بودم دست نوشته هام خونده بشن و همين طور نقد. از طرفي هم حضور رفيقي به نام امين مجد.

چرا "با من بدون او"؟
- به همین سادگی. http://www.aminmajd.blogfa.com/post-3.aspx

وبلاگ هم منبره؟
- به نظر من نيست

پس این "اللهم الرحم من لا یرحمه العباد و اقبل من لا یقبله البلاد" یعنی چی؟
- ربطش چیه؟

روی منبر که از گل حرف نمی زنند، از آیه و کلمات عربی می گن
- چرا روی منبر از گل هم حرف میزنند، فرق زیادی ندارن، مردم می پذیرن. منبر یک رسانه ست، یک ابزاره، یک قالبه، هیچ وقت هم در محتوای خاص نمی گنجد.

چقدر دوست داشتین، که طلبه بودنتون، توی وبلاگ، شناس باشه ؟
-خیلی، توی پروفایل وبلاگم هم نوشتم.

مخاب و نظراتش، چقدر براتون اهمیت داره؟
- اصلا یکی از شرائط نوشتنم همین بود، به نظرم وقتي قلم سعي کنه واقعيت حس و حال نويسنده اش رو منتقل کنه خود به خود مخاطبيني پيدا مي کنه که همراهن. ولي اگه بخواد فيلم بازي کنه بايد متغير باشه.

شاید انتظار میرفت با بازشدن وبلاگتون، با صفحه ای مواجه شوم که دین، قرآن، اسلام توش مانور داده شود، ولی اینطور نبود، متفاوت بود.
- بنده به شخصه دين رو نه در چارچوب الفاظ عربي و ديني مي دونم و نه يه سري مسائل شرعي. دین وسعت بسیار زیادی داره. و زندگی هم ابعاد بسیار بسیار گسترده ای.

وجود طلبه هایی مثل شما، از یک فضای متفاوت توی  این فضا چقدر ضرورت داشت و دارد؟
-خب وقتي دنياي مجازي بخشي از زندگي مردم ميشه، طبیعتا وجود روحانیت هم ضروری میشه.

از چه لحاظ؟ چرا؟
- خب اگه وظيفه روحانيت دين شناسي باشه، و دين به وسعت زندگي انسانها باشه، خب طبيعتا در مجازآباد هم که بخشي از زندگي مردمه بايد حضور داشت.

پس بااین ضرورت چرا حضور طلاب درین عرصه محدوده؟
- خب اون ديگه بر مي گرده به چند مساله، احساس نياز طلاب و توجه به اين نکته که بايد مسير جامعه رو از هر سمت و سويي تشخيص داد، و به اون توجه کرد، و از طرفي هم بر مي گرده به مراکز مربوطه، منظورم حوزه ی علمیه ست. که در کنار پرورش و تربيت افراد، بايد اونا رو با جامعه امروزي (حالا در هر مساله اي نه فقط اينترنت) آشنا کنه.

تا چه حد فک ميکنين طبق انتظارات همسايه هاي مجازيتون کاري ميتونين بکنين؟
- خب براي کمک به همسايه هاي مجازي ابتدا بايد دست گذاشت رو نقاط مشترک.

مثلا؟
- مثلا حب به وطن، يا همراه شدن با احساسات و درک اونها از مسائل ديني و يا غيره.

ببينين، قانون جاذبه براي من و شما يکيه، چه شما سيب و بندازي چه من، مي افته، فرقش اينجاس که شما ميدوني و مطلعي که اين سيب و بايد کجا بندازي، هدف رو شما بهتر خونديد، پس این کمک باید خیلی ملموس تر باشه.
- خب من در ابتدا ميام و از خود سيب حرف مي زنم، نه از هدف و انداختن البته اين مساله در هر شرايطي و در هر برخوردي متفاوته، بستگی به خیلی چیزا داره.

پس ما هر دو وبلاگنويسيم، ولی من زیاد به راهم آگاه نیستم، امکان داره بي هدف بيام و يهو برم ولي شما نه، نباید تسلیم بشوید و مجاز نیستید. چرا وبلاگ ِ بی وتن یکهو تعطیل شد؟
- چون انسانيم و انسان هم با توجه به شرايطي مجبور مي شه تغيير ايجاد کنه.
 
تغییر؟ مگه هدفمند نبودین؟
- چرا ، ولی من به خاطر يه سري دلائل شخصي مجبور شدم. درضمن اگه به جايي برسم که نتونم بمونم تشخيص مي دم در موقعيت ديگري قرار بگيرم. غیر از بلاگستان.

چرا يک کار رسانه اي توسط يک طلبه (همون "نويسنده ي خاص") بايد شخصي از بين بره؟
- چون طلبه مانند بقیه ی انسان هاست، مشکلات مربوط به خودش را دارد. پس باید مراقب خودش باشد.

مراقب بودن مساوی رفتنه؟
- گاهی اوقات بله، هرچند که من نرفتم. مهم وظیفه ست. گاهي اوقات شما وظيفه داري خط مقدم باشي، گاهی اوقات تدارک چی، مهم اینه که بدونی هر جایی و مکانی یک وظیفه ای دارد. همین!

شما "فَعَف" رو معتقدین؟
-مگه میشه به حدیث معتقد نبود. بله هستم

تونستین به مخاطب انتقالش بدین؟
- نه هنوز، البته زیاد نمیشود رویش مانور داد. در حد اينکه اهالي "من او" همه اين حديث رو بلدن کفايت مي کنه. چون در هر شخص مصداق خاص خودش رو پيدا ميکند.

به نظرتون يک طلبه اگر وارد محدوديت سياسي بشه تو اين عرصه، چه ديدي داره؟
- به نظر من شما دو تا طلبه پيدا نمي کنيد که کاملا هم فکر باشن، متفاوتن، خیلی متفاوت. از همه لحاظ، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی. طلبه ها در زمينه هاي مختلف ديد مشخص و ثابتي ندارن و همچنین طلبه ها ديد متفاوتي نسبت به هم دارن. حد اکثر در تفکرات مبنايي، و حد اقل در سليقه.

چرا بعضی جاها شنیده می شود که طلبه ها متحجرن؟
- ممکنه افراط و تفريط باشه، سخت ترين راه اعتداله، و چون طلبگي محور مسائل فکري و ديني مي چرخه افراط و تفريط ضربه زيادي ميزنه.

بين همه ي آدما از آنچه هستن با آنچه که ميخوان باشن فاصله ست، این فاصله، چقدر کمرنگ شود، مانع لطمه به زندگی ست؟
- راستش جوابي رو که ميدم شايد درست نباشه ولي من خودم سعي کردم اون جور که دوست دارم باشم، حتی اگر به زندگی ام لطمه وارد شود، حتی اگر با واقعیت امروز، زیاد جور درنیاید.

اگه بخوايد پيشنهادي بعنوان يه طلبه، براي آخر گزارشتون به طلبه هاي وبلاگنويس، پيشرفتشون، و... بگين، چي مي تونه باشه؟
- سعي کنن در کنار اينکه خودشون هستن مخاطبينشون رو درک کنن، از لحاظ مختلف البته اگه کار آخوندی میکنن.

شما مخاطبينتون رو درک مي کنين؟
- من کارم آخوندی نیست، یعنی هدفم اینکار نیست.

شما توي پروفايلتونم اشاره به طلبه بودنتون کردين، اینو تو اول گزارش هم گفتین؟
- بله، حرفم یعنی: هدف کارم این نیست، ولي در کنار نوشتن متون ادبي يا دل نامه، کار آخوندي هم تا حدودي به طور نيمه محسوس انجام ميدم.


تاریخ:1388/9/1
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک:
وبلاگ / وبسایت:
متن نظر: